پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم

غیر ناکامی و رنج و غم و اندوه ندیدم

رشته ی مهر و وفا را چو گسست آن بت زیبا

نبود جای ملامت که دل از عمر بریدم

هر چه آن دوست بسوزاندم از آتش هجران

هیچگه در ره وصلش نشود قطع امیدم

بر در میکده از راه خلوص آمدم اکنون

به امیدی که دهد پیر خرابات نبیدم

سالها در ره مقصود زدم گام ولیکن

لحظه ی ئی نو گلی از گلشن آمال نچیدم

من (سحابم) که نشستم به امیدی که بناگه

پیکی از جانب دلبر دهد از وصل نویدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  2. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  3. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
  4. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  5. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
  6. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
  7. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
  8. شمارهٔ ۲۷۸مدعی را کرد یار خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.