پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

به این خوشم که زمانی بود بدست تو دستم

تو شُوق بین، که به امّیدِ وعده‌ای که ندادی،

به رهگذار تو عمری در انتظار نشستم

خوش آن زمان که کشم یک دو جام باده و گویم

به دوست راز دل خود به این بهانه که مستم

تو هر دمی بخیال جفای دیگری و من

مدام خوشدل از اینم که در خیال تو هستم

لبت چو جرعهٔ صهبا رخت چو بادهٔ گلگون

از آن (سحاب) چنین جرعه‌  باده‌ای بپرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
  2. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  3. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  4. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
  5. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  6. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
  7. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
  8. شمارهٔ ۲۷۷با جفا جوی او مشکل شود دمساز من
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.