پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم

آن زلف بی‌قرار و قراری گرفته‌ایم

در زلفش از رقیب نهان کرده‌ایم رخ

برقع به روز از شب تاری گرفته‌ایم

دانی بتان چه روز بدانند قدر ما؟

روزی که هر یکی پی کاری گرفته‌ایم

صافیم همچو آیینه با او ولی خطش

تا سر زد از عذار غباری گرفته‌ایم

نقد دلی و جانی ازین پیش داشتیم

بوسی ز لعل او دو سه باری گرفته‌ایم

مایل به شادی دل غمناک نیستیم

از بس که خو به ناله و زاری گرفته‌ایم

آورده‌ایم دلبر دیگر از او به دست

یاری دگر به یاریِ یاری گرفته‌ایم

با خود غزال دیگر از او کرده ایم رام

از دام او (سحاب) شکاری گرفته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
  2. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
  3. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  4. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  5. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
  6. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  7. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
  8. شمارهٔ ۲۷۶آه که آخر نماند ای بت دمساز من
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.