پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام

زین سبب از چشمت ای پیر مغان افتاده‌ام

خانهٔ دل شد ز هر نقش و نگاری بی‌نیاز

با وجود نقش مهر آن نگار ساده‌ام

تا میان بندگی بستم به کوی می‌فروش

یافت آزادی زهر قیدی دل آزاده‌ام

یک طرف رشک رقیبان یک طرف درد فراق

بهر مردن هرچه گردون خواست کرد آماده‌ام

تنگ شد بر دل فضای سینه بی‌او گرچه من

در به روی او بسی از دست خود بگشاده‌ام

سر هوای مقصدی دارد که هرگز کس ندید

گرچه پا در وادی عشقت همان ننهاده‌ام

تا به کیش عشق رو آورده‌ام شادم که نیست

فکر زنار و صلیب و سجه و سجاده‌ام

در بهای بوسه خواهد یار آنکه از (سحاب)

نقد جانی را که در آغاز عشقش داده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
  2. شمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
  3. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
  4. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  5. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  6. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
  7. شمارهٔ ۲۷۴نرسد تیر تو بر پیکر من
  8. شمارهٔ ۲۷۵گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.