پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم

سرها همه چون گوی به میدان تو آرم

دستی به سر از حسرت و دستی به گریبان

دست دگرم کو که به دامان تو آرم

گر در چمن از حسن تو یک شمه سرایم

مرغان چمن را به گلستان تو آرم

تا غنچه لب از شرم به گلشن نگشاید

از سینه برون غنچه ی پیکان تو آرم

بندند لب از دعوی خون گر به قیامت

حرفی به لب از اجر شهیدان تو آرم

گر یک سخن از ذوق اسیری تو گویم

صد یوسف گم گشته به زندان تو آرم

بر شعر (سحاب) ار نکند شاه جهان گوش

بیتی دو سه از لعل سخندان تو آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۶۷پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۶۸امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
  4. شمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
  5. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
  6. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  7. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
  8. شمارهٔ ۲۷۳رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.