پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

تا برده سیه کاری زلف تو زراهم

پیداست که چون میگذرد روز سیاهم

دردا که بمردم به شب هجر و کنون هست

از درد فراق تو بتر شرم گناهم

نه جرأت دیدار و نه یارای نگاهی

گیرم که دهد کس به سر کوی تو راهم

از ابر چه فیضی رسد از برق چه آفت

بر من که در این باغ نروئیده گیاهم؟

صد ناوک دلدوز به ترکش ز چه دارد

ترکی که به خاک افگند از نیم نگاهم؟

خوانند (سحابم) ولی ار فیض من این است

ای وای بر آن تشنه که آید به پناهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
  2. شمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۶۷پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم
  4. شمارهٔ ۲۶۸امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
  5. شمارهٔ ۲۶۹دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
  6. شمارهٔ ۲۷۰از دست دادخواه اگر این است آه من
  7. شمارهٔ ۲۷۱کاش اکنون که به کوی تو بود منزل من
  8. شمارهٔ ۲۷۲چندید عتاب و ناز نخواهد هلاک من
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.