پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

پیغام تو را گر همه دل بود بریدم

یک بار نگفتم که ندامت نکشیدم

سنگ ستم هیچ کس این ذوق ندارد

بسیار زهر گوشه ی دیوار پریدم

در مجلس اغیار ندانم به که بودی

هر گه سخن مهر و وفا از تو شنیدم

از بس که به امید تو هر روز نشستم

تا شام در این راه به وصلت نرسیدم

امروز ز امیدم همه آنست که گوید

روزی که زوصل تو شود قطع امیدم

دیگر به چه امید شوم زنده به محشر؟

کم نیست (سحاب) آنچه بیک عمر کشیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  2. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  3. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  4. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
  5. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
  6. شمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
  7. شمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
  8. شمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.