پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم

در رهگذرش جا ز پی داد گرفتم

خواهم که به دام آورم از سادگی او را

آنگه به فریبی که از و یاد گرفتم

چون میل تو را دید به امداد تو آمد

بر قتل رقیب آنکه به امداد گرفتم

از شوق شد از بال و پرم قوت پرواز

هر گه که ره خانه ی صیاد گرفتم

نگرفت به من پیر خرابات اگر چه

چندی زجهالت ره زهاد گرفتم

حسنی نه بقدری که فراموش نگردد

هر نکته که در عشق بتان یاد گرفتم

ویران چو (سحابش) کند از اشک دگر بار

کاشانه ی او را دگر آباد گرفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  2. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  3. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
  4. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
  5. شمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
  6. شمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
  7. شمارهٔ ۲۶۶در خیال تو به افتاده است دل از باده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۶۷پنهان ز مدعی به کناری گرفته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.