پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم

حدیث زلف دراز تو مختصر کردم

هزار نامه نوشتم ولی از آتش دل

اگر نسوختم از آب دیده تر کردم

به روی خوب تو مایل نخواستم کس را

از آن زخوی بدت خلق را خبر کردم

حدیث شوق چنان بی نهایت ست که من

شب فراق همین قصه مختصر کردم

چو یافتم که کند بیشتر جفای تو را

فغان خود ز جفای تو بیشتر کردم

به قصد دل زکمان ناوکش نجسته هنوز

که من بدل هوس ناوک دگر کردم

چه جامه ها که به شبهای هجر کردم چاک

دو روز خلعت وصلت اگر ببر کردم

ز زندگانی خویش از نخست قطع نظر

(سحاب) کردم و بر روی او نظر کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  2. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  3. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  4. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  5. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
  6. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
  7. شمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
  8. شمارهٔ ۲۶۵به روی غیر چو نگذاریم که در بندم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.