پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم

ز شرم جان ناقابل سوی قاتل نمی‌بینم

کسی را کزوی آسان است کام دل نمی‌بینم

ولی چون کار این دل کار کس مشکل نمی‌بینم

تو را با اینکه می‌بینم به خون خلق مستعجل

به خون خویشتن خویش مستعجل نمی‌بینم

به چشم عقل جز دیوانگان وادی عشقت

چو بینم هیچ کس را در جهان عاقل نمی‌بینم

نیفشاند به جز تخم وفا در کشت زار دل

ولی زین کشت جز بی‌حاصلی حاصل نمی‌بینم

دل از یاری او هرکس که بینم کنده و کس را

به غیر از خود درین اندیشهٔ باطل نمی‌بینم

دلیل بی‌وفایی‌های یار بی‌وفا این بس

که او را هیچ با اهل وفا مایل نمی‌بینم

تو را یا رب سرشته دست قدرت از چه آب و گل

که جز بی‌مهریت نقصی در آب و گل نمی‌بینم

دل غمگین (سحاب) و جز می صافی دگر چیزی

کزین آیینه زنگ غم کند زایل نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  2. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  3. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  4. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  5. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  6. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
  7. شمارهٔ ۲۶۳تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
  8. شمارهٔ ۲۶۴گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.