پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم

روز وصلش دردم افزون شد ندانم چون کنم؟!

تا زرنگ زرد من ظاهر نگردد درد من

روی خود از اشک گلگون هر زمان گلگون کنم

شمه ای از حسن یار و عشق خود یابم چو گوش

بر حدیث لیلی و افسانه ی مجنون کنم

خون شد از گردون دل من لیک دارم خویش را

شادمان تا زین سبب خون در دل گردون کنم

می توانم کرد کین غیر را از دل برون

گر توانم مهر جانان را ز دل بیرون کنم

می توان ز افسون پری را کرد با خود رام لیک

آن پری رامم نگردد گر هزار افسون کنم

از قد موزون نشاید کرد منع من (سحاب)

طبع من موزون و من ترک قد موزون کنم؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  3. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  4. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  5. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  6. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  7. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
  8. شمارهٔ ۲۶۲با خیالت به مراد دل خود در سخنم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.