پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم

تا به کوی توام از باغ جنان بیزارم

ای که گفتی به چه کاری نگذشته است هنوز

در غمت کار من از کار ولی در کارم

هم علاج من بیمار تواند گرچه

چشم بیمار تو کرده است چنین بیمارم

شادمان هر شبی از کوچه ی او می آیم

تا ندانند که نبود به حریمش بارم

شد دل آزار تر از زاری بی حاصل دل

ای دل زار زافغان تو در آزارم

ساغر باده چو گردید لبالب نگذاشت

لب بی توبه شود فارغ از استغفارم

می توانم نکنم در غم او ناله (سحاب)

خاصه با درد کم و حوصله بسیارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  2. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  4. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  5. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  6. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
  8. شمارهٔ ۲۶۱چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.