پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام

جز اینکه سوخت خار و خس آشیانه‌ام

نبود زبان که آگهت از سوز دل کنم

این شعله بین که می‌کشد از دل زبانه‌ام

یک ره چو بوسم آن لب شیرین که نیست خوش

با عمر جاودانه غم جاودانه‌ام

هر شامگه روم ز پیشی تا در سرای

شاید شبی ز لطف بخواند به خانه‌ام

گویم به هرکسی که رسم شرح حال خویش

باشد یکی به پیش تو گوید فسانه‌ام

کرد آگهم زمانه ز جور بتان (سحاب)

تا شکوه هر زمان نبود از زمانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  3. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  5. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  6. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  7. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
  8. شمارهٔ ۲۶۰جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.