پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام

خشمگین رفته به صد عجز و نیاز آمده‌ام

رفتن از رشک رقیب آمدن از غایت شوق

بارها رفته‌ام از آن در و بازآمده‌ام

کرده‌ام طی به امید ره شوقت رحمی

که از آن مرحلهٔ دور و دراز آمده‌ام

در عیارم نتوان گفت که مانده است غشی

بس که در بوتهٔ حرمان به گداز آمده‌ام

این هم از شعبدهٔ او که درین کو به پناه

از جفای فلک شعبده‌باز آمده‌ام

گرنه بیگانه شماریم چرا در نظرت

آشنا ای بت بیگانه‌نواز آمده‌ام

بلبل‌آسا دگر از این غزل تازه (سحاب)

در گلستان سخن نغمه طراز آمده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  2. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  4. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  6. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  7. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
  8. شمارهٔ ۲۵۹کشم ار جور از او باز وفا می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.