پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

مپندار نا شادی یار دارم

یک امشب که با او دلی شاد دارم

چه سازیم با هم که نه تاب افغان

تو داری نه من تاب بیداد دارم

گرفتار سرو چمن قمری و من

گرفتاری سرو آزاد دارم

طمع بین که با مدعی چون ستیزم

از آن بی وفا چشم امداد دارم

حرامم بود گر کنم یاد گلشن

فراغی که در دام صیاد دارم

دهی گرز فریاد داد ضعیفان

کی از ضعف قدرت به فریاد دارم

زحرمان شیرین لبی آن چنانم

که حسرت بر احوال فرهاد دارم

به رغم سپهر است و ناشادی او

(سحاب) ار دمی خویش را شاد دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام
  2. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  3. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  5. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  7. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
  8. شمارهٔ ۲۵۸چون نیست بدل قوت فریاد گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.