پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

گله تا حشر اگر زیار کنم

شرح یک شمه از هزار کنم

چاره ی یأس شد زو عده ی وصل

تا چه با درد انتظار کنم

روزگارم سیه تو کردی و من

شکوه از جور روزگار کنم

بر در او چه جای نومیدیست

به چه دل را امیدوار کنم؟

نیم جانی که هست قابل نیست

که به پای تواش نثار کنم

هم ز بهر نثار نیست مرا

بجز این نیم جان چه کار کنم

بی تو چشم (سحاب) را چو سحاب

خجل از چشم اشک بار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام
  3. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  4. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  6. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۲۵۶چو فکر کوتهی عمر ای پسر کردم
  8. شمارهٔ ۲۵۷پیغام تو را گر همه دل بود بریدم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.