پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام

پر نشد پیمانه تا خالی نشد پیمانه‌ام

از دل دیوانه‌ام دیوانه‌تر دانی که کیست؟

من که دایم در علاج این دل دیوانه‌ام

آورد هر چند خواب افسانه اما نایدت

هرگز اندر دیده خواب ار بشنوی افسانه‌ام

از فریب خال او در دام زلفش دل فتاد

مبتلای دام او دل گشت از این دانه‌ام

با تو گر در گلخنم چون عندلیبم در چمن

بی‌تو گر در گلشنم چون جغد در ویرانه‌ام

از جنون عشق تا کی منعم ای فرزانگان

این جنون خوش‌تر بود از عقل هر فرزانه‌ام

یک نگاه آشنای چشم مست او (سحاب)

این چنین بیگانه کرد از خویش و از بیگانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸گله تا حشر اگر زیار کنم
  2. شمارهٔ ۲۴۹مپندار نا شادی یار دارم
  3. شمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام
  5. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  6. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۴عمری امید وفا و مهر از آن دل داشتم
  8. شمارهٔ ۲۵۵به زیر تیغ از بس جان خود قابل نمی‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.