پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟

در ایامی که در میخانه می در جام می‌کردم

کنون نه وصل صیاد و نه امید گرفتاری

به این روزم نشاند آن شکوه‌ها کز دام می‌کردم

به ظاهر از سر کوی تو می‌رفتم به شوق اما

نگاه حسرتی سوی قفا هر گام می‌کردم

کنون دانم که هر عشقی که با غیر تو ورزیدم

هوس بوده است و من بیهوده عشقش نام می‌کردم

تو را کس هم‌نشین با من نمی‌دانست در کویت

به این نسبت سگ کوی تو را بدنام می‌کردم

نبود انجام کار من چنین در عاشقی گر من

در آغاز غمش اندیشه از انجام می‌کردم

نمی‌کردم (سحاب) این شکوه‌ها ز انجام هجرانش

اگر در وصل شامی صبح و صبحی شام می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام
  2. شمارهٔ ۲۴۷کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
  3. شمارهٔ ۲۴۸گله تا حشر اگر زیار کنم
  4. شمارهٔ ۲۴۹مپندار نا شادی یار دارم
  5. شمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۵۱هرگز نیافت کس اثری در ترانه‌ام
  7. شمارهٔ ۲۵۲گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
  8. شمارهٔ ۲۵۳گفتم از وصلش علاج درد روزافزون کنم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.