پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم

که شاید آن شوخ که یک ره آرد پی تماشا گذر به خاکم

تو را توهم از این که خاکم مباد باد آورد به کویت

مرا تصور که از ترحم نمیدهی تو بباد خاکم

به حیرتم زین که شوق تیغت چگونه بیرون نیاید از دل

چرا که از تیغ بی دریغت رسیده بر دل هزار چاکم

زعشق پاکم اسیر حرمان زمن بتانراو گر نه چندان

حذر نبودی شدی ملوث هوس گر آلود به عشق پاکم

همیشه گفتم ز رفتن جان رود زجان دردا و دردا

که جانم از جسم برفت و دردش نرفت از جان دردناکم

اگر بباید که نیست باکم شود پشیمان ز کشتن من

(سحاب) نالم که تا ز کشتن چنان نداند که نیست باکم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
  2. شمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟
  3. شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
  4. شمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام
  5. شمارهٔ ۲۴۷کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
  6. شمارهٔ ۲۴۸گله تا حشر اگر زیار کنم
  7. شمارهٔ ۲۴۹مپندار نا شادی یار دارم
  8. شمارهٔ ۲۵۰باز بر درگهت ای مایهٔ ناز آمده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.