پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم

کز شرم نتوانم نگاهی جانب قاتل کنم

چون رشکم آید زین و آن گیرم سراغت هر زمان

هرگه تو را ای دلستان خواهم نشان از دل کنم

در بزم اغیار ای صنم در بزم ننهادم قدم

یا نقد جان از کف دهم یا کام دل حاصل کنم

با آنکه امید وصال از وی بود امری محال

از سادگی هر ماه و سال این فکر بی‌حاصل کنم

مایل چو با بیگانگانت دیدم ای ناآشنا

زین حیله رفتم تا تو را با خویشتن مایل کنم

ساقی بده جامی از آن صافی که باشد قوت جان

تا زنگ اندوه جهان از لوح دل زایل کنم

دانم (سحاب) آخر مرا آید به بالین از وفا

اما نمی‌دانم چه با این مرگ مستعجل کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدم
  2. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
  3. شمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارم
  4. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
  5. شمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟
  6. شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
  7. شمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام
  8. شمارهٔ ۲۴۷کی شکایت از دل بی رحم دلبر داشتم؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.