پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم

ناله ای کردیم و شوری در جهان انداختیم

با سگش تا طرح الفت در میان انداختیم

آتش غیرت جهانی را به جان انداختیم

برقی از بخت بد ما بر خس و خاری نتافت

تا در این گلزار طرح آشیان انداختیم

پیش از این کاین ناله بخشد سودی از بیطاقتی

ناله ها کردیم و خود را از زبان انداختیم

آه کز لعلت چو عمری جاودانی یافتیم

بی تو خود را بلای جاودان انداختیم

در دل او رخنه ی کردیم ز آه نیمه شب

خوش به تاریکی خدنگی بر نشان انداختیم

آخر از بی‌طاقتی ز افسانهٔ شیرین‌لبی

نکته‌ای گفتیم و شوری در جهان انداختیم

تا طبیب ما (سحاب) آمد به بالین خویش را

بر دواج ناتوانی ناتوان انداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
  2. شمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدم
  3. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
  4. شمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارم
  5. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
  6. شمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟
  7. شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
  8. شمارهٔ ۲۴۶نیم جانی بود تا جا بود در میخانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.