پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم

دلشاد از اینم که دل شاد ندارم

یاد آن شه چینی که دهد داد ندارم

اما چو تو بیداد گری یاد ندارم

آن روز کدام است که بی آن لب شیرین

صد رشک به ناکامی فرهاد ندارم؟

آئینه گرفت از کف مشاطه و گفتا

منت ز تو با حسن خداداد ندارم

اکنون که ز فریاد دهد داد ضعیفان

از ضعف دگر قوت فریاد ندارم

ز آنکس که ننالد چو (سحاب) از تو بخاطر

در خیل تو از بنده و آزاد ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
  2. شمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
  3. شمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدم
  4. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
  5. شمارهٔ ۲۴۲در هجر تو پروای دل زار ندارم
  6. شمارهٔ ۲۴۳پیش از این باری اگر در بزم یاری داشتم
  7. شمارهٔ ۲۴۴کجا اندیشه از چشم بد ایام می‌کردم؟
  8. شمارهٔ ۲۴۵چه غم که ریخته شد بال و پر ز سنگ توام
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.