پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم

باید نخست چاره ی این چشم تر کنم

گوید مخواه ناله در آن دل اثر ز من

کآن سنگ خاره نیست که در وی اثر کنم

از سنگ جور چون پردش طایری ز بام

من شکر از شکستگی بال و پر کنم

آن به که با حدیث غم آن جهان جان

افسانه های هر دو جهان مختصر کنم

امشب غم تو تا سحرم گر امان دهد

شاید که چاره اش به دعای سحر کنم

تا شوق این نوید هلاکم کند (سحاب)

گوید پس از هلاک به خاکت گذر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
  2. شمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
  3. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
  4. شمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهم
  5. شمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
  6. شمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
  7. شمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
  8. شمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.