پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

دل صید کمند تست جان هم

این گشته اسیر دامت آن هم

فریاد که در دل تو فریاد

تاثیر نمی کند فغان هم

شاه از تو حذر کند گدا هم

پیر از تو به جان بود جوان هم

از دام و قفس چو بگذرد کس

گلزار خوش است و آشیان هم

خارم ز گلی بپاست کز وی

گلچین محروم و باغبان هم

تا برده گمان مهر بر من

بی مهر شده است و بدگمان هم

گریند چو ابر دوستداران

بر حال (سحاب) دشمنان هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
  2. شمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
  3. شمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
  4. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
  5. شمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهم
  6. شمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
  7. شمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
  8. شمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.