پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم

بگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم

به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمد

توانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم

ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشد

که با یارانش افزون شد تغافل سر گرانی هم

نه بنوازد ز مهرم نه کشد از کین نمیدانم

مه بی مهر من نامهربان با مهربانی هم

اگر غمگین نباید بود از غمناکی یاران

نباید داشت از ناشادی ما شادمانی هم

به امید وفای عهد و پیمان جوانانم

تلف شد روزگار پیری و عهد جوانی هم

زمین و آسمان از اشک و آهم در حذر باشند

بلاهای زمینی فتنه های آسمانی هم

پس از کنج قفس گشت گلستانم خوش است اما

اگر گلچین نیابد ره در آن باد خزانی هم

(سحاب) از هجر او مرد و رقیبان از وصال او

حیات جاودان دارند و عیش جاودانی هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
  2. شمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهم
  3. شمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
  4. شمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
  5. شمارهٔ ۲۳۸روز جزا چون ادعای جان ناقابل کنم
  6. شمارهٔ ۲۳۹چه غم گر در بهاری بوسهٔ او نقد جان دادم
  7. شمارهٔ ۲۴۰دل که پیش دوست گوید خون شدم
  8. شمارهٔ ۲۴۱به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.