پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

در عشق چو باید که به ناچار بمیرم

از جور تو به کزغم اغیار بمیرم

هر شب دهیم وعده ی دیدار که تا صبح

صد بار شوم زنده و صد بار بمیرم

گیرم به نگاهی ز تو صد حسرتم افزود

دیگر بسرم بگذر و بگذار بمیرم

امشب که بدیدار توام زنده چو شمع آه

دانم که شود صبح پدیدار بمیرم

مرغ قفس از حال من آگه شود آن روز

کز حسرت مرغان گرفتار بمیرم

می گفت زبسیاری جورش دم مرگم

می خواست که با حسرت بسیار بمیرم

یا درد مرا چاره بکن یا چو (سحابم)

نومید کن از چاره که ناچار بمیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
  2. شمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
  3. شمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
  4. شمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
  5. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
  6. شمارهٔ ۲۳۵به کوی می فروش افتاد راهم
  7. شمارهٔ ۲۳۶چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم
  8. شمارهٔ ۲۳۷از غم عشقی کز آن آتش به جان انداختیم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.