پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم

کام دل زار از تو دل‌آزار برآرم

از آبلهٔ پا به ره وادی عشقت

هر گام چه گل‌ها که ز هر خار برآرم

خواهم که دل از روزن روی تو ببیند

گر تیر تو از سینهٔ افگار برآرم

از حد نگذشته است جفا کاری گردون

وقت است که یک آه شرر بار برآرم

با اشک شب هجر و نگاه شب وصلت

چون آرزوی دیدهٔ بیدار برآرم

تا در ره عشق تو به سر خاک توان کرد

کو فرصت آنم که ز پا خار برآرم

دانم که حجاب من و معشوق (سحاب) است

روزی که سر از پردهٔ پندار برآرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابم
  2. شمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
  3. شمارهٔ ۲۲۹دل صید کمند تست جان هم
  4. شمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
  5. شمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
  6. شمارهٔ ۲۳۲چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
  7. شمارهٔ ۲۳۳این چه دام است ندانم که در آن افتادم؟!
  8. شمارهٔ ۲۳۴خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.