پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل

وقتی نیامدی که بیایی به کار دل

تنها شبی زلطف بیا در کنار من

اما چنان میا که نیایی به کار دل

رفتیم و ماند دل به برت یادگار ما

وین اشک سرخ بر رخ ما یادگار دل

چشم سیاه و زلف پریشان او ببین

کآگه شوی زروز من و رزگار دل

بر دست دل نبود چنین اختیار من

بر دست دیده گر نبود اختیار دل

بس وعده داد او به من و من به دل نوید

او شرمسار من شد ومن شرمسار دل

جان با غم زمانه نگردید سازگار

سازد چگونه با غم ناسازگار دل؟

از بس نشست بر دلت از دل غبار غم

دادم بباد در ره عشقت غبار دل

قدر غم تو یافته دل در شب غمت

چون جز غم تو نیست کسی غمگسار دل

غمگین ترم گهی که دهد وعده ی وصال

چون دارم آگهی ز شب انتظار دل

دور از گلی (سحاب) چه گلها که پرورش

یابد به باغ دیده ام از جویبار دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستم
  2. شمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
  4. شمارهٔ ۲۲۶چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
  5. شمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابم
  6. شمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
  7. شمارهٔ ۲۲۹دل صید کمند تست جان هم
  8. شمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.