پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

هر عهد به هر کسی که بستم

در عهد تو بی وفا شکستم

دلگیر به پرسش من آمد

پنداشت که من هنوز هستم

شادم که گرت چنین بود عهد

هر لحظه بدست تست دستم

جامی زد و با من آنچه خواهد

گوید به بهانه ای که مستم

افزود به حسرتم چو مردم

پنداشتم از غم تو رستم

نومیدی محرمان چو دیدم

پیوند امید ازو گسستم

ز آن روی (سحاب) سر بلندم

کاندر قدمش چو سایه پستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
  3. شمارهٔ ۲۲۶چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
  4. شمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابم
  5. شمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
  6. شمارهٔ ۲۲۹دل صید کمند تست جان هم
  7. شمارهٔ ۲۳۰خواهم اگر به کوی تو خاکی به سر کنم
  8. شمارهٔ ۲۳۱بر سر نازش در آن کو با رقیبان نیستم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.