پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک

گاهی پس از هلاکم اگر بگذرد به خاک

شد چاک سینه ی فلک از آه بترس

آهی که بر فلک رود از سینه های چاک

ای روز من زدست تو چون طره ی تو تار

وی عشق من به روی تو چون دامن تو پاک

از دیده اشک من زغمت رفته تا سمک

وز سینه آهم از ستمت رفته تا سماک

هر لحظه بیشتر شود آهم ز درد تو

این است هر دمم اثر آه دردناک

اندیشه داشتم که جدا سازدم ز دوست

اکنون مرا زدشمنی آسمان چه باک

هر شامگه (سحاب) به تقبیل خاک پاش

از اوج چرخ مهر در افتد به روی خاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
  2. شمارهٔ ۲۲۲هر عهد به هر کسی که بستم
  3. شمارهٔ ۲۲۳ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستم
  4. شمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم
  5. شمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
  6. شمارهٔ ۲۲۶چنان در بزم غیر امشب غمین از وصل جانانم
  7. شمارهٔ ۲۲۷آمد ز درو داد به کف جام شرابم
  8. شمارهٔ ۲۲۸در عشق چو باید که به ناچار بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.