پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

یار رقیب شد به فسون یار من دریغ

جبرئیل گشت هم نفس اهرمن دریغ

ای مدعی که جان تو باشد به تن دریغ

یار است با تو یار من از یار من دریغ

عمری گذشت و یوسف من از وفا نکرد

یکبار یاد ساکن بیت الحزن دریغ

با یار تازه عهد نوی بسته یار من

نشناخت قدر صحبت یار کهن دریغ

بینم چگونه خلعت زیبای وصل یار؟

بر قامتی که آیدم از وی کفن دریغ

بیهوده رفته ام سوی غربت ز غیرت آه

گر دیده ام جدا زوطن از وطن دریغ

خوبان نشسته اند چو پروین به محفلم

آن مه (سحاب) نیست درین انجمن دریغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸بار در بزم وصال تو شب تار فراق
  2. شمارهٔ ۲۱۹خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
  3. شمارهٔ ۲۲۰زان گونه در فراق تو نومیدم از وصال
  4. شمارهٔ ۲۲۱خطت دمید و آمدی ای غمگسار دل
  5. شمارهٔ ۲۲۲هر عهد به هر کسی که بستم
  6. شمارهٔ ۲۲۳ایمن نباشد عاشقی در کویت از تیغ ستم
  7. شمارهٔ ۲۲۴از تغافل یا تو را با خویش مایل می‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۲۵گر زآن که فغانی ز دل زار برآرم
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.