پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

روزی که یکی شیفته آمد به کمندش

آرام نگیرد دل دیوانه پسندش

گر شیفتگی زین دل دیوانه نیاموخت

بر پای چرا بند نهد زلف بلندش

آهی است که از حسرت او سر زند از سنگ

هر گه که شراری جهد از نعل سمندش

آمد به سرم تیغ جفا بر کف و ترسم

کاهل غرض از مردنم آگاه کنندش

ناصح به نگاهی است چنان شیفته کامروز

عشاق زبان باز گشایند به پندش

این ست اگر کوتهی دست امیدم

هرگز نرسد بر ثمر نخل بلندش

این ست (سحاب) ار اثر عدل شهنشاه

شاید که کند مایل دلهای نژندش

جمشید زمان فتحعلی شاه که آمد

شیر فلک آهوی ضعیفی به کمندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  2. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  3. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
  4. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
  5. شمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
  6. شمارهٔ ۲۱۷ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
  7. شمارهٔ ۲۱۸بار در بزم وصال تو شب تار فراق
  8. شمارهٔ ۲۱۹خواهد هزار زنده ز غیرت شود هلاک
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.