پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

اگر با غیر خواهم سر گرانش

به من آن به که باید مهربانش

سر موئی ندارد فرق با موی

میان موی و آن موی میانش

لبش را نایب خود بر زمین کرد

چو عیسی شد مکان در آسمانش

خطش را نیست چون حسنش زوالی

بهاری بی خزان دارد خزانش

شد از بیمش عنان شکوه از دست

پس از عمری که بگرفتم عنانش

تذرو از شاخ سرو افتد به پایش

چمد گر در چمن سرو چمانش

خضر گو وصف آب زندگانی

نگوید پیش خاک آستانش

چه خجلت ها کشد از غیر هر گه

به غفلت نامم آید بر زبانش

(سحاب) از جور خاکم داد بر باد

ولی باقی ست با من امتحانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  2. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  3. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  4. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
  5. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
  6. شمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
  7. شمارهٔ ۲۱۷ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
  8. شمارهٔ ۲۱۸بار در بزم وصال تو شب تار فراق
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.