پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

بس آنجا رفته بر خاک آرزویش

سراسر آرزو شد خاک کویش

اگر نشناسمش چندان عجب نیست

ز بس کم دیده ام از شرم رویش

بدلها جای او شد از چه هر دم

به هر دل آتشی افگنده خویش

ز درد رشک تا آسوده باشم

نباید کرد هرگز جستجویش

زرنگ و بوی خود گل پیش بلبل

کند شرم از گل خوش رنگ و بویش

زبار یکی آن موی میان بین

چسان در پیچ و تاب افتاده مویش

(سحاب) این درد را در دل دهد جای

گر آب بحر گنجد در سبویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  2. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  3. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  4. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  5. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
  6. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
  7. شمارهٔ ۲۱۶یار رقیب شد به فسون یار من دریغ
  8. شمارهٔ ۲۱۷ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.