پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش

که گر حاصل نشد کام من او حاصل شود کامش

زند هر سنگ بهر راندنم بر بال و پر گردد

برای ماندنم عذری دگر در گوشهٔ بامش

نقاب زلف مشکین هر که بیند بر رخش داند

که روز عاشقان یکسان بود هم صبح و هم شامش

دلا نومید باش از وصل او کز کوی او قاصد

چنین کآهسته می‌آید توان دانست پیغامش

به کار خود در آغاز غمش درماندم و کاری

که آغازش چنین باشد چه خواهد بود انجامش

همین دانم که دارم سال‌ها عشق پری‌رویی

ولی نگذاردم غیرت که پرسم از کسی نامش

(سحاب) از آتش شوق وصالش سوخته است اما

همان بیرون نرفته است از دل این اندیشهٔ خامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  2. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  3. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  4. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  5. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  6. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  7. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
  8. شمارهٔ ۲۱۵چون تو می خواهیم از خود به نگاهی قانع
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.