پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش

که برم نشسته عمری و ندیده‌ام هنوزش

دلم از تو خرم و خوش به سوالی و جوابی

که نگفته‌ام همان و نشنیده‌ام هنوزش

به مشام غیر خواهم نرسد از او شمیمی

ز ریاض حسن آن گل که نچیده‌ام هنوزش

دل خویش کرده‌ام خوش به متاع کم‌بهایی

که زلعل او به صد جان نخریده‌ام هنوزش

به رهش اگر چه شد خون دل و شد ز دیده بیرون

کشد انتظار مقدم او دل و دیده‌ام هنوزش

عجب است اینکه در سر بودم (سحاب) مستی

ز شراب وصل اگرچه نچشیده‌ام هنوزش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  2. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  3. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  4. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  5. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  6. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  7. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
  8. شمارهٔ ۲۱۴بلبل به چمن چنان کند حظ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.