پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش

گو شرح ناتوانی من تا توانیش

بلبل که خوش دلی به چمن بسته در بهار

گو غافلی ز آفت باد خزانیش

ز اهل هوس نکرده مرا فرق تا زخط

زایل نگشت دلبر من دلستانیش

چندان گرفته دل به غمش خو که پیش او

عیشی است جاودانه غم جاودانیش

خطش اگر دمید چه حاصل که از غرور

با عاشقان بجاست همان سرگرانیش؟

با هر که مهربان کشد او را زرشک غیر

یا رب نصیب کس نشود مهربانیش

ای همنشین بگوی که در بزم ماست غیر

شاید به این وسیله به محفل کشانیش

دارم طمع که از عوض بوسه ای دهم

این نقد جان که او نستد رایگانیش

ساقی زروی دختر رز پرده بر گرفت

یا از رخ (سحاب) زر از نهانیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
  2. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  3. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  4. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  5. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  6. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  7. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
  8. شمارهٔ ۲۱۳بهر بر چیدن چو چیدند این بساط
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.