پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش

چرا گردد خجل هرگه که بینم پیش اغیارش؟

به بازار محبت از متاع عاشقی ما را

وفایی هست و جانی تا که خواهد شد خریدارش

هنوز از بار جورت نیست آگه دل، به دوش او

بنه باری فزون‌تر تا بداند چیست دربارش

ز اعجاز لب آن شوخ شکرلب چرا یارب

شفا یابد همه بیماری الا چشم بیمارش؟

ز عشق یوسفی من نیز چون یعقوبم اما او

ز بوی پیرهن شد روشن آخر دیدهٔ تارش

اگر از کار دل زلفش تواند عقده بگشاید

چرا چون دل بود هر تار او صد عقده در کارش؟

تو را عارض گلستانی کزان نارسته خار از گل

مرا مژگان چو گلزاری که گل‌ها رسته از خارش

(سحاب) آن مه ندارد بی‌تو فرقی با سحاب امشب

که باران اشک خونین است و برق آه شرربارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
  2. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
  3. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  4. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  5. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  6. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
  7. شمارهٔ ۲۱۱تا نئی از قید جان و تن خلاص
  8. شمارهٔ ۲۱۲رود ز جانم اگر بنگرم بر آن عارض
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.