پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش

جدا ز آن یار خوش دیگر ندیدم روزگاری خوش

نمیدانم به صید دل چه آمد آنقدر دانم

که در خون می تپد از شهسواری خوش شکاری خوش

نوید کشتنم آن شوخ امشب داده و دارم

به امید وفای وعده ی خوش انتظاری خوش

بود زان شهریارم شهر دل ویران و حیرانم

که چون ویران شود شهری که دارد شهریاری خوش؟

غمم از غمگساران گرچه دایم در دل ست اما

نباشد نا خوش آن غم را که باشد غمگساری خوش

نه وصلش خوش بود نه هجر و نه شادی نه غمناکی

خطا گوید که گوید عشق بازی هست کاری خوش

بود در صید گاهت شهسوارا تا کیم حسرت؟

بر آن صیدی که از دنبال دارد شهسواری خوش

(سحابا) همچو مرهم بر دل عشاق خار غم

خوش است اما اگر خاری بود از گلعذاری خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  2. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
  3. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
  4. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
  5. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  6. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  7. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
  8. شمارهٔ ۲۱۰روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.