پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش

خضر نبود عجب گر گم کند ره در بیابانش

اگر هردم بود صد عهد و پیمان با رقیبانش

نیندیشم که آن پیمان‌شکن سست است پیمانش

شب وصل است و می‌نالم که شاید چرخ پندارد

که باز امشب شب هجر است و دیر آرد به پایانش

به دانایی برد طفلی چو عقل از پیر، کی حاجت

به تعلیم دبیرش باشد و حبس دبستانش؟

به دامی تا نیفتاده است مرغی در گلستانی

چه داند جایی هست خوش‌تر از گلستانش؟

نباشد در بری آن دل که نبود مهر دلدارش

نیاید بر تنی آن جان که نبود عشق جانانش

کسی کو راه یابد در حریم وصل او باید

چه باک است از جفای پاسبان و جور دربانش

چو بر سر رهروی شوق حرم دارد چه باک آری

به هر گامی اگر در پا خلد خار مغیلانش؟

(سحاب) از چشم آن خورشیدوَش باشد نهان بنگر

دو چشمم چون سحاب و قطره‌های اشک بارانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  2. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  3. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
  4. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
  5. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
  6. شمارهٔ ۲۰۷ز چشم غیر پوشیدم جمالش
  7. شمارهٔ ۲۰۸بس آنجا رفته بر خاک آرزویش
  8. شمارهٔ ۲۰۹اگر با غیر خواهم سر گرانش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.