پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس

مرغی کز آشیانه کند یاد در قفس

صد ناله از غرور گلم بود در چمن

گر آهی از تغافل صیاد در قفس

مرغ حیاتم از قفس تن پرد ز شوق

چون بنگرد که طایری افتاد در قفس

شکرانه ی فراغت کنج قفس گهی

نالم به حال طایر آزاد در قفس

این است اگر وفای گل و رحم باغبان

هر طایری به موسم گل باد در قفس

اندیشه ای زبیم رهایی اگر بود

هرگز نداشتم دل ناشاد در قفس

از رشک زاغ و غیرت گلچین مرا (سحاب)

یک عقده ای نبود که نگشاد در قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  2. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  3. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  4. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  5. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  6. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  7. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  8. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.