پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش

گلستانی‌ست که گل می‌دمد از هر خارش

قیمت یگ نگهش را به دو عالم بستند

آه از آنان که شکستند چنین بازارش

ترسم این خواب گرانی که بود بخت مرا

عاقبت ناله ی من هم نکند بیدارش

آب و رنگش ز سرشک غم و خون جگر است

هر گل فصل که سر میزند از گلزارش

وه که هر دم طمع عقده گشایی دارد

دل از آن زلف که صد عقده بود در کارش

از شرف بر سر خورشید بود سایه فکن

بر سر هر که بود سایه ای از دیوارش

بوی جان میدهد آن زلف مگر سوده (سحاب)

به غبار در دارای فلک دربارش

جم نشان فتحعلی شه که به حکمش گردون

اختران فلک از ثابت و از سیارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  2. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  3. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  4. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  5. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  6. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  7. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
  8. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.