پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

تا پیر می فروش چه آمد سعادتش

کآمد سعادت ابدی در ارادتش

دل را که چون شهید جفا کرد تا بحشر

در حق من قبول نباشد شهادتش

ما معصیت بقصد ریا خود نمیکنیم

تا شیخ را چه قصد بود از عبادتش

اکنون شدم هلاک بیا بر مزار من

بیمار خویش را که نکردی عیادتش

با پیر ما کسی که نبودش ارادتی

هر طاعتی که کرد بباید اعادتش

هر کشته ای که روز جزا دامنش گرفت

گردید بی نصیب ز اجر شهادتش

چندیست کرده ترک دل آزاری (سحاب)

کآزار تازه ای رسد از ترک عادتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  2. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  3. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  4. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
  5. شمارهٔ ۲۰۳اگر ز آمیزش اغیار نبود یار من عارش
  6. شمارهٔ ۲۰۴گر خواهی ای صبا خبری خوش رسانیش
  7. شمارهٔ ۲۰۵نه همین ز شرم در بر نکشیده‌ام هنوزش
  8. شمارهٔ ۲۰۶به ناکامی دهم جان چون ببینم روی گلفامش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.