پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس

چون آن قد زیبا رخ گلگون نگرد کس

صیاد به گلشن ننهادی قفسم را

گرداشت شکافی که به بیرون نگرد کس

با خلق جفائی تو ستم پیشه نکردی

کز شرم تواند که به گردون نگرد کس

از یک نگهت بیش ندیدم که نه آنروست

روی تو که از یک نگه افزون نگرد کس

از مردن بیگانه بود سهل گر او را

روزی دو سه با خاطر محزون نگرد کس

نبود پری آن ماه پریوش که پری را

گاهی نگرد گرچه به افسون نگرد کس

بیند همه کس آنچه من از روی تو دیدم

گر روی تو زین دیده ی پر خون نگرد کس

آری به نظر جلوه ی حسن رخ لیلی

وقتی است که با دیده ی مجنون نگرد کس

دانی که کجا جنت و طوبای (سحاب) است؟

آنجا که تو را با قد موزون نگرد کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  2. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  3. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  4. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  5. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  6. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  7. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
  8. شمارهٔ ۲۰۲نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.