پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

صباح عید صیام است ساقیا برخیز

که مدتی به بطالت گذشت عمر عزیز

شکست رونق زهد آنچنان که زاهد هم

پی فریب ندارد به سجه دست آویز

گمان مبر که به شرع اهتمام روزه بود

به غایتی که هم از باده کس کند پرهیز

چه غم دمیدت اگر خط که حسن نقصی از آن

در این زمانه نیاید به چشم اهل تمیز

شد آفتاب رخت تا نهان زدیده او

(سحاب) را چو سحاب است چشم گوهر ریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
  2. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  3. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  4. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  5. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  6. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  7. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
  8. شمارهٔ ۲۰۱خوشا آن روزگار خوش که با من بود یاری خوش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.