پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

جدا کرد از منت بخت بد امروز

که تا گردد به کامش بخت فیروز

جهان خود جای آن جان جهان است

چه سان از دل کشم آه جهان سوز؟

یکی را زین دو بیرون خواهم از تن

غم جانکاه یا جان غم اندوز

کند قتل منش تعلیم و غافل

که نیکی می کند با من بد آموز

به ناکامی چو باید رفت روزی

زکوی او چه فردا و چه امروز

دل ریش مرا مرهم چه حاجت

مرا بس مرهم دل تیر دلدوز

شب من چون سیه باشد چه حاصل

که روی تست ماه عالم افروز

یک امروزم (سحاب) از وصل ماهی

به فیروزی گذشت از بخت فیروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
  2. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
  3. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  4. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  5. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  6. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
  7. شمارهٔ ۱۹۹چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
  8. شمارهٔ ۲۰۰به راهی می‌کشد عشقم که پیدا نیست پایانش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.