پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر

که تا فزون کنم از عجز خویش ناز دگر

از این طبیب ندیدیم چاره به که رویم

به چاره سازی دل سوی چاره ساز دگر

دگر چو شمع میفروز چهره زانکه فتاد

به جانم آتشی از عشق جان گداز دگر

نوای ساز محبت به گوش من مسرای

که خوش فتاده به گوشم سرود ساز دگر

دهم به ماه رخی تازه دل، که عاشق نو

زعاشقان دگر دارد امتیاز دگر

شده است راز نهان تو فاش و میخواهم

که تا بدل بسپارم نهفته راز دگر

بگو عبث ننوازش به آب و دانه که کرد

کبوتر دل من میل شاهباز دگر

گرم زناز بتان بی نیاز خواهد شاه

(سحاب) نیست مراهم جز این نیاز دگر

ستوده فتحعلی شاه آن که صد محمود

بود بدرگه او هر یکی ایاز دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
  2. شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
  3. شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز
  4. شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز
  5. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
  6. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
  7. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  8. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.