پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

دلش از عشق خون به سینه نگر

می نابش در آبگینه نگر

مایلش دل بمهر کینه دلی است

در دلش باز میل کینه نگر

کلبه اش ز آب دیده چون بحریست

تن در آن بحر چون سفینه نگر

شده نازک ز تاب عشق دلش

سنگ را زآتش آبگینه نگر

که چون من با فغان و ناله قرین

دل آن ماه بی قرینه نگر

هر که خصم شهش مدام (سحاب)

زهر جانکاه در قنینه نگر

آنکه صد چون سکندر و دارا

بر درش بنده ی کمینه نگر

خسروی کاختر و قضا و قدر

بر درش بنده ی کهینه نگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
  2. شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز
  3. شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز
  4. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
  5. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
  6. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  7. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  8. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.