پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز

جان رفته و نرفته غم او زجان هنوز

با آنکه خاک شد تنم از دست آسمان

دست جفاز من نکشد آسمان هنوز

دانی مگر که حسن تو زایل نشد ز خط

کز عاشقان خود گذری سر گران هنوز

چندی اگر چه پیرو زاهد شدم زجهل

دارم امید عفو ز پیر مغان هنوز

عادت نگر که محفل وصل است و بزم عیش

جانم به ناله است و دلم در فغان هنوز

شد عمر و شکوه ات به لب اما نگفته ام

از سر گذشت جور تو یک داستان هنوز

اول به تیغ عشق تن من به خون تپید

ترکی نبسته تیغ جفا در میان هنوز

آن روز گشت بلبل گلزار عشق دل

کز گل نبود نام و زبلبل نشان هنوز

دست تو چون بدامن آن گل رسد (سحاب)؟

ننهاده پا به گلشن او باغبان، هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز
  2. شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز
  3. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
  4. شمارهٔ ۱۹۴ز دوری تو نمردم همین گناهم بس
  5. شمارهٔ ۱۹۵ذوقی مبادش از غم صیاد در قفس
  6. شمارهٔ ۱۹۶هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش
  7. شمارهٔ ۱۹۷تا پیر می فروش چه آمد سعادتش
  8. شمارهٔ ۱۹۸آنکه می گشت سکندر به جهان در طلبش
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.