پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

از بس گرفته خو بخیالت دل صبور

از غیبت تو نیز برد لذت حضور

بنمای روی خویش به بیگانه وقت مرگ

حیف است کآرزوی تو را او برد به گور

نه تو مرا شناسی و نه من تو را زبس

من بر رخت زشرم ندیدم تو از غرور

یا رب همیشه روی بد غیر دورباد

از چشم یار و چشم بد از روی یار دور

نور رخ تو بود ز نخل قدت عیان

نوری که دیده، دیده ی موسی زنخل طور

هر گه بصد امید نشستم به راه تو

سیل سرشک من شودت مانع عبور

مرگ رقیب و غصه او هر دو شد (سحاب)

هم مایه ی ملالت و هم باعث سرور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶کشیم بارز کویت به سوی یار دگر
  2. شمارهٔ ۱۸۷بر آن سرم که دهم دل به دلنواز دگر
  3. شمارهٔ ۱۸۸دلش از عشق خون به سینه نگر
  4. شمارهٔ ۱۸۹مردیم و دل ز دست غمش در فغان هنوز
  5. شمارهٔ ۱۹۰از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
  6. شمارهٔ ۱۹۱جدا کرد از منت بخت بد امروز
  7. شمارهٔ ۱۹۲صباح عید صیام است ساقیا برخیز
  8. شمارهٔ ۱۹۳سوی قد سرو و رخ گل چون نگرد کس
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.